آرزو در من مرده است |
تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره |
به نام آنکس که محبت را به دل و سرخی را به گل داد یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم ، نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواهد . به دو برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند . صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت از من به دلدارم بگو که او را دوست می دارم . ولی ناگه ز ابری تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من +نوشته شده درساعت 22:22 توسط پرهام |
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
من نمي دانستم که سرانجام چه آيد به سرم؟ تو مرا خوب نگر شايد اين بار ببيني که تو را منتظرم
+نوشته شده درساعت 5:41 توسط پرهام | واقعا نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم اما فقط می خوام بگم این شعرو برا کسی آپ میکنم که خیلی دوستش دارم و همیشه به فکر و یادشم و دوست دارم همیشه شاد ببینمش. این شعرم خودش به من داده و منم چون خیلی دوستش دارم و برام عزیز آپ کردمش و اون کسی نیست جزء خواهر عزیزم... ولنتاینم به همه ی شما عزیزان تبریک میگم
لحظه هاي خوب شادي، لحظه هاي با تو بودن، لحظه هاي قدم زدن زير بارون، لحظه هاي با هم خنديدن، لحظه هاي آواز خواندن، لحظه هاي حرف زدن، لحظه هاي زيباي روياهايمان، با تو بودن، دوست داشتن، عاشق شدن، آواز خواندن، حرف زدن، شادي کردن،همه و همه در خانه، در کنج اتاق نشسته ام و در افکارم غوطه ور هستم، به کسي فکر مي کنم که هرگز او را نديده ام، به کسي فکر مي کنم که در آينده اين ها با او هستم، به کسي فکر مي کنم مه در لحظه هاي تنهايي در کنارش خواهم بود، عاشقش هستم، دوستش دارم لحظه هاي آواز خوندان، لحظه هاي حرف زدن، لحظه هاي زيباي روياهايمان: با تو بودن، دوست داشتن، عاشق شدن، آواز خواندن، حرف زدن، شادي کردن، همه و همه: در خانه، در کنج اتاق نشسته ام و در افکارم غوطه ور هستم، به کسي فکر مي کنم که هرگز او را نديده ام به کسي فکر مي کنم که در آينده اين لحظات با او هستم، به کسي فکر مي کنم که در لحظه هاي تنهايي در کنارش خواهم بودعاشق هستم، دوستش دارم، سرم را بر روي پاهاي او مي گذارم،آرام گريه مي کنم، آرام اشک مي ريزم، به خاطر عشقمان، به خاطر لحظه هاي تنهايي،: دوستش مي دارم، تنهايي را دوست مي دارم، برايم ارزش دارد، برايش مي ميرم فکر کردن را دوست دارم، فکر کردن به کسي که در آينده اين لحظات تنهايي را با او هستم را دوست مي دارم ولي افسوس، افسوس، افسوس که به هيچ يک از آنها نمي رسم زيرا فکري بيش نيست
+نوشته شده درساعت 22:1 توسط پرهام | پدر و مادر عزیزم وقتی که مردم مرادرتابوتی سیاه بگذارید تا همگان بدانند سیاه بدخت از دنیا رفته ام و چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام دستانم را باز بگذارید تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام و بر روی قبرم تکه یخی بگذارید که به یاد دلبرم برایم اشک بریزد. تنها بر مزارم گریه مکن مادر ای کاش می دانستم پس از مرگم چه کسی اولین قطره اشک را برایم هدیه می نماید و چه کسی زودتر فراموشم می کند. اما زمانی فرا خواهد رسید که مردگان زنده خواهند شد خواهی دید که خون در رگهایم جریان دارد و روی قلبم نوشته شده است که از کران تا کران دوستت می دارم
+نوشته شده درساعت 5:3 توسط پرهام | دیگه به آخر خط رسیده بودیم
باید یه جوری بهش ثابت می کردم که دوستش دارم
یه تیغ داد دستمو گفت
اگر واقعا منو دوست داری رگتو بزن
گفتم آخه مرگ و زندگی دست خداس...
باید بهش میفهموندم که صادقانه دوستش دارم
رگمو زدم.........؟
وقتی داشتم تو دستاش جون میدادم
شنیدم که میگفت اگه منو دوست داشت هیچوقت خودشو نمیکشت
![]() روی قبرم بنویسید مسافر بوده است.....
یک مرغ مهاجر بوده است......
بنویسید زمین کوچه ی او در این
معبرپر حادثه عابر بوده..
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است....
+نوشته شده درساعت 23:50 توسط پرهام | داستانی از زندگی تباه شده ی پسری درد کشیده که هم اکنون تمام آرزوهایش بر باد فنا رفته و چشمانش را هاله ای از غم هجران در بر گرفته و غنچه ی عشقش ناشکفته و ترانه ی زندگیش ناتمام مانده است وزبانش از هرگونه عشق تهی گشته و نا امید به زندگی. آری اینها بود داستان پسری درد کشیده. در غریبی ناله ها کردم و کسی یادم نکرد در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد آرزوی مرگ کردم و مرگ هم اسیرم نکرد
+نوشته شده درساعت 15:1 توسط پرهام |
خيلي سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ، اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي...
خيلي سخته تو چشمهاي کسي نگاه کني که مهرت را ازت دزديده و بجاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده...
خيلي سخته سرت رو به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده...
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره...
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه
خيلي سخته که گل باغه آرزوهاتو تو يه باغه ديگه اي ببيني و اون وقت هزار بار تو خودت بشکني و بعد آروم زير لب بگي: گل من باغچه ي نو مبارک...
+نوشته شده درساعت 21:5 توسط پرهام | نمیاد اونی که دلم میخواد نمیاد اونی که رفته به باد نمیاد اونی که عمر منه نمیاد اونی که دل می کنه دوباره دلم میخواد ببینمش سرمو روی شونش بزارم از چشام قطره ی اشکی نمیاد نکنه دیگه دوستش ندارم کاش میشد عشقمو باور بکنه اونی که منو هرگز نمیخواد نمیاد تموم عمرم نمیاد نمیاد دیگه هیچوقت نمیاد نمیاد
+نوشته شده درساعت 23:23 توسط پرهام | تنهایی باورم شده تاریکی همدمم شده گریه نمی کنم دیگه غم از دلم جدا شده +نوشته شده درساعت 21:21 توسط پرهام | |
نام:عاشق آواره پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 عشق طراح قالب |